بایکی ازیاران صمیمی ویکدل که ازدوران تحصیلی دردانشگاه،رابطه گرم ودوستی محکمی دربین مابرقرار،علیرغم تمام شرافت ذاتی وشخصیت ممتازش،ازپایه ومایه علمی خوبی نیزبرخوردار بوده است، برحسب تصادف، پس ازسالیان دوری وتحمل فراق وشایدهم از زمان فراغ ازتحصیل ،اتفاق ملاقات روی داد،اززیارتش جان تازهای گرفتم.تقاضایم را که شبی درمنزلم درخدمتش باشم پذیرفت.این اقبال رابه دیده منت نهادم.تقاضای مشروط داشت.که شام ساده باشد وزحمت زیاد ایجاد نگردد* وبه جای خوردن وآشامیدن،وقت ما باصحبت ویاد رو زگاران گذشته ودرد دلهای جوانی را دردل زنده نگهداریم...من نیز چنین کردم.اگرچه درکلبه کوچک ما،به قول آن شاعرخوش ذوق،رونق اگر نبود ،که نبود ولی وفاوصفا جای گزین آن شده بود. آری،شام کاملا ساده وساده تر بودوبه خوردن غذا اشتیاقی نبود و چنان که گذشت ساعات ما به یادایام درس ومشق ویادخاطرات ایام تحصیلی گذشت.


خلاصه کنم که سخن به درازاکشید، دوست عزیزمان برای تنوع ورفع خستگی،دراتاق قدم میزد وبه کتابخانه کوچکی که در گوشه ای از اتاق قرارداشت نزدیک گردید وکتابهارا یک یک نگاه میکرد که چشمش به دفترچه فرسوده ای افتاد. آن را برداشت ومدتی نسبتا طولانی به مطالعه آن پرداخت. پیدابود که مطالب آن نظرش را جلب کرده است وسپس خطاب به من گفتند،که چرا این مطالب را چاپ نکرده اید.،با شوخی جواب و کیسه مان ته کشیده بود،خندید وگفت،اگرچاپ این قبیل مطالب ماجور نباشد مشکوراست، اقلا می توانستی آنهارا در یک سایت دراختیارخوانندگان وطالبین این نوع سخن بگذاری.ناگفته نگذریم که این یادداشتها ضرب المثلهای فرانسه بودند،که معادلش را از فارسی باتوجه به فرهنگ وکتابهای مرجع برگرفته بودم البته این کارها از دوران تحصیل در دانشگاه وسالهای بعداز آن بود که اصرارداشتند در سایت قراردهم برای احترام اطاعت دستورش را وظیفه دانستم واینک تعدادی ازآن ضرب المثلها دراختیار خوانندگان وجویندگان علم قرار میگیرد.تا چه قبول افتدو چه درنظر آید..